آخر به یک پیمانه می اندیشه را باطل کنم ...

بارها گفته‌ام و همچنان معتقدم که آدم‌ها بلد راهی می‌شوند که رفته‌اند. اینکه چقدر محتاطیم، چقدر حساسیم یا چقدر می‌توانیم معرفت خرج کنیم و تا چه اندازه اجازه می‌دهیم اعتماد در درونمان ریشه بدواند، همه و همه، جدا از شرایط و موقعیت و افراد مورد نظر و تیپ‌های شخصیتی متفاوت با راه‌های رفته و تجربیاتمان در گذشته عجین شده است. یعنی همین که برای تجربه کردن و درست زندگی کردن تاوان دادیم تا یاد گرفتیم و با دانسته هایمان ادامه دادیم تا در تایید یا تکذیبشان بیشتر یاد بگیریم. راه‌های رفته و حرف‌های نگفته و تجربیات این همه سال از ما فردی را ساخته که در تمام چهارچوب ها و دیوارها و حد مرزهایش نمود پیدا می‌کند. اینکه در یک مکالمه عادی یک فرد معمولی به من توصیه می‌کند بیشتر انیمیشن ببینم تا بهتر رویا‌پردازی و خیال‌بافی را بلد شوم یعنی این حجم واقع‌گرا بودن من می‌تواند حسابی توی ذوق بزند. خوب که فکر می‌کنم از یک جایی به بعد رویا‌پردازی و خیال‌بافی‌هایم بین هجمه‌ای از واقعیات نه چندان سفید گم شد. از یک جایی به بعد رویا‌پردازی و خیال‌بافی برایم جلوه‌ی حماقت گرفت و یحتمل از من دختری ساخت که از هوار شدن رویاها و خیال پردازی‌هایش ترسید و دچارش نشد. من بلد راهی شده‌ام که رفته‌ام، که در مسیرم یاد گرفتم هر چه که هست و وجود دارد را ببینم و نه هر آنچه که دلم می‌خواهد و نیست. و من هر بار با فکر کردن به تمام این خزعبلات، با خواندن یک نوشته قدیمی، از خودم می‌پرسم این همه تغییر به تاوان کدام تجربه بود؟ که ترسیدم، که یادم رفت، که نخواستم ... که از تمام رویاها و خیال پردازی‌هایم به بهای رسیدن به حقیقت، دست کشیدم ... کاشکی این قمار بیارزد ... 

[1]

دانلودانه ...

اول کنم اندیشه ای / تا برگزینم پیشه ای/ آنگه به یک پیمانه می اندیشه را باطل کنم ... (رهی معیری)


دوشنبه ۱۴ خرداد ۹۷
نظرات (۱۲)
.Faber K 
۱۴ خرداد ۹۷، ۰۰:۴۱
از ما گذشته که دنیامون رو مثل دوران بچگی رنگی رنگی ببینیم؛
امثال ماها دیگه با خیال راحت میوه‌هامون رو با هسته‌اش قورت نمی‌دیم،
اینقدر هسته‌ی میوه‌ زیر دندون‌هامون گیر کرده که باور کردیم نباید کورکورانه به همه‌ی میوه‌هامون مثل پرتقال گاز بزنیم!
ماها شاید بتونیم با تخیلاتمون درگیر بشیم اما خیلی وقته دست از رویابافی برداشتیم،
حتی اگر رویایی توی ذهنمون نقش ببنده تنها به قصد تبدیل کردنش به حقیقته، نه بیشتر و نه کمتر! :)
پاسخ:
به نظرم اون دیگه اسمش رویا نیست، هدفه ... یه هدف واقعی و با دلیل و چرایی مشخص ... :)
بوبک جان
۱۴ خرداد ۹۷، ۰۲:۵۲
حرف هات خودش گویا بود و چقدر من این حرف هارو زندگی کردم ۰۰۰
پاسخ:
آدم ها بلد راهی میشن که رفتن ...
صبا مهدوی
۱۴ خرداد ۹۷، ۰۴:۲۳
یک وقت آدم میخواهد ثروتمندترین فرد روی زمین شود. به نظر من، جنس این خواستن هر چقدر هم دور از دسترس باشد با چیدن انار از درخت زیتون فرق می‌کند... قسم دوم یک ذهن خلاق می‌خواهد که در لحظه برایت معجزه می‌کند
پاسخ:
صبا راست راستش دیگه به معجزه اعتقاد ندارم ... یاد گرفتم همه چی روی روال علت و معلولی پیش میره ...
آقای رایمون
۱۴ خرداد ۹۷، ۰۷:۵۳
«جای اینکه رویامو پازل بچینم، ترجیح میدم حقیقتو واضح ببینم»

حسین میگه
پاسخ:
چقدر خوب و مفید مختصر همه چیزی بود که میخواستم بگم :)
دکتر سین
۱۴ خرداد ۹۷، ۱۱:۰۳
همیشه از کلمه‌ی واقع‌گرایی ترسیده‌م. واقعیت اون بخشی از حقیقته که ما تونستیم تجربه و درکش کنیم. بنابراین تمام حقیقت رو نمی‌شه توی واقع‌گرایی به‌دست آورد...
از طرفی واژه‌ی خوش‌بینی هم در نوع خودش ترسناکه؛ چون فاصله‌ش تا ساده‌لوحی به‌اندازه‌ی یه تار موئه. کائنات آماده‌ست تا هر وقت این تار مو رو رد کردیم، واقعیتو آوار کنه رو سرمون!
ما موندیم این وسط بین «آواز نیلوفر و قرن»!
پاسخ:
چقدر تعبیرتو از واقعیت و حقیقت دوست داشتم :)
حق با شماست، انگار واقع گرایی آسون بدست نمیاد ...

هر چه قدرم از اینجا رونده و از اونجا مونده باشیم ته ته تهش مجبوریم یکیشو انتخاب کنیم ... 
احسان ..
۱۴ خرداد ۹۷، ۱۲:۰۶
واقعگرایی و خیالبافی
منافاتی ندارن..دارن؟
پاسخ:
به نظرم آدم خودشه که ذهنشو تربیت میکنه کدوم سمتی بره ... یا توی وهم و رویا و خیال پردازی یا توی این حقیقت و واقعیات ... 
با چهارچوب نمیشه رویا بافت ... رویا و خیال قاطی واقعیت نمیشه ... مثه روغن و آب میمونن ...
divane !!
۱۴ خرداد ۹۷، ۱۳:۳۸
من هم وقتی به اون دخترک خیالپرداز گذشته فکر میکنم دلم میگیره...
اونی که رویا و خیال جز لاینفک زندگیش بود و اصلا تعریفش از زندگی تحقق رویاهاش بود
چقدر جمله هاتون تک تک دوست داشتنی بود...
اینکه وقتی اولین رویای نوجوانی آوار شد روی سرم دیگر دست از رویاپردازی برداشتم برای همیشه دیگر ترسیدم از خیالپردازی هایم حالا خودم هستم و آینده ای که مثل یک صفحه سفید هیچ خوابی برایش ندیده ام...
پاسخ:
رویا و خیال که قاطی چهار چوب و منطق نمیشه ...

واسه ماهایی که رویا و خیالاتمونو توی گذشته جا گذاشتیم ترسیم آینده سخت تره ... گنگ مبهم و ناشناخته ...
گیوم اِوار
۱۴ خرداد ۹۷، ۱۷:۰۵
سپاس از شما
پاسخ:
:)
گندم بانو
۱۶ خرداد ۹۷، ۰۲:۴۹
به نظرم من یه ذره زیادی خیال‌بافم!!! با اینکه شاید اینطوری به نظر نیام
پاسخ:
خیال پرداز بودن یعنی بدون چهارچوب خیال ببافی ... 
ناشناس
۱۶ خرداد ۹۷، ۱۶:۳۴
سلام!
چطوری قالبتون رو ساختین؟!
من رو راهنمایی میکنین تا قالب دلخواهم رو بسازم!
صفحات منو سازتون برام جالبن و اون خطهای کنار پستا!
ممنون میشم!
پاسخ:
سلام
من این قالب رو نساختم.
اولیه ـش هدیه یه دوست بود و ادیت ـش هم لطف دوست دیگه ای :)
رهگذر
۱۶ خرداد ۹۷، ۲۰:۳۳
سلام
ممکنه برخلاف اون شخص ، از نظر شخص دیگه ای تو یک انسان خیالباف و رویاپرداز باشی و...!

به خاطر مردم تغییر نکن ،
این جماعت هر روز تورا جور دیگری می خواهند.(هرتا مولر)

و راستش رو بخوای من بنا به دلایلی تا حالا در زمینه خیال بافی و رویاپردازی فکر نکردم و برای همین حرف خاصی ندارم. اما توی این سالها واقعا زیاد پیش امده که بارها بخوام بهت بگم که یکتا ، به نظر من سیدعلی صالحی و امثالهم در نهایت حرفی برای گفتن ندارند. به نظر من حرف های امثال سید علی صالحی در گذر زمان محو میشند ، چون عمق و معنای خاصی در درون حرفاشون نیست!(یا حداقل من ندیدم - برخلاف حرف های کسانی مثل حافظ و مولانا و دکتر شریعتی و....) البته با احترام برای سید علی صالحی و طرفدارانش. توی این سالها نشان دادی که خیلی دوستش داری و....
و احساس میکنم برای رسیدن به حقیقت ، از دست دادن همه چیز می ارزه ؛ حتی اگر این از دست دادن ها سخت باشه.

و یاد این جمله پائین هم افتادم که:

تو چیزها را می بینی و می پرسی: چرا؟
من خواب چیزهائی که وجود ندارند را می بینم و می گویم: چرا که نه؟.(جرج برنارد شاو)
پاسخ:
سلام

یقیناً هیچ وقت سید علی صالحی رو با مولانا نمی سنجم !!!!!!
هر کسی سبک و سیاق خودشو داره ... 
بهار :)
۱۹ خرداد ۹۷، ۱۲:۱۸
یه جایی یه اتفاقی تو زندگیه بعضی آدم ها وجود داره که از اون به بعد دیگه اون آدم سابق نشدن، بعضی اوقات که یاد گذشته ها می افتن تازه یادشون میفته چجوری بودن و چقدر تغییر کردن، بعد اونوقت میرن تو فکر و به خودشون میگن چی شد که اینهمه عوض شدی... اگه میخوای درستش کنی برگرد و لحظه به لحظه اتفاقای زندگیتو بررسی کن، ببین چی شد که دیگه رویا و خیال رو گذاشتی کنار از کدوم لحظه تغییر کردی و کدوم حس ها باعثش شد اونوقته که همه چیز بازم تغییر میکنه، یکم سخته ولی میشه:)
پاسخ:
از این تغییر راضی ام بهار ... :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">