می‌خواهم بروم، می‌خواهم بمانم ...

وای که این روزای بلند آدمو دق میدن تا به شب برسن! انگار یه جور حس سرگردونی و پریشونی ِ بی‌دلیل رو به بهار پاشیدن که نمیشه هیچ کاریش کرد. مخصوصاً اگه اولین بهار بی‌درس و امتحانت باشه و نتونی دلیلی واسه این دل آشوبه جور کنی! حس و حالت خلاصه میشه به اینکه یه چیزی هست که نیست! دنبال مزه‌ای هستی که توی هیچ غذایی نیست، هوای جایی رو کردی که نمیدونی کجاست، حس دل‌تنگی ای رو داری که فاعل نداره ... همین قدر مبهم و گنگم ...

[1]

روز ゜*ひげ/かわいい*゜ のデコメ絵文字 مبارکتون :)

یکتـا دوشنبه ۲۱ فروردين ۹۶
نظرات (۲۱)
Mr. Moradi
۲۱ فروردين ۹۶، ۲۰:۰۵
درس و امتحان که ندارین :// خب برید هوا بخورید و از این ابهام در بیاین دیگه! اونایی که درس و امتحان دارن، وضعشون باید بدتر باشه که :دی
پاسخ:
خو چرا میزنی ؟ :دی
Dexter Morgan
۲۱ فروردين ۹۶، ۲۰:۱۱
مشکل از جایی شروع شد که شبای بلند هم آدمُ دق دادن تا به روز برسن. :|
پاسخ:
روز تا شب طولانی تر از شب تا روزه برام ...
قطعه سپید
۲۱ فروردين ۹۶، ۲۰:۱۹
اتفاقا اون دوسالی که بین لیسانس و ارشد درس نداشتم بهار هاش انقد خوش گذشت :))))
البته بقیه سال منم احساس یه چیزی گم کردگی میکردم!
نمیدونم ولی شاید به خاطر اینه که بلد نیستیم وقتمونو با چیزی به جز درس پر کنیم!
یا شاید بلد نیستیم لذت ببریم
یا شایدم یه دلتنگی ساده برای دانشگاه باشه.

پاسخ:
همچین بی درس و مشقم نیستم آخه ... یه عظمت پایان نامه جلومه :/
کلا حسش نیس ! میدونی ؟ خستمه :))
ولی راست میگی بلدش نیستیم ... 
.: جیرجیرک :.
۲۱ فروردين ۹۶، ۲۰:۵۱
خدا می دونه که قوت قلب گرفتم ازین پست چون فهمیدم این ابهام و دل آشوبه اون قدرهام وحشتناک و مرموز نیست و انگار حال و هوای ایامه و همه گیر. من به نیابت میگم که هیده هم این رو حس کرده و ما سه تا انگار تو یه جبهه ایم. گاد بلَس آس...
پاسخ:
اصن یه حال ِ چه کنم چه کنم ِ نا متعارفی دارم این روزا ... تهشم هیچ کار نمیکنم !
قدرت خدا ! ما سه تا همیشه در یه جبهه ایم :))
gandom baanoo
۲۱ فروردين ۹۶، ۲۱:۲۱
زودتر سرتو به یه کاری گرم کن!!
این حالت یه جوریه که اگه توش بمونی دیگه خیلی سخت میشه واست عوض کردنش!!! حال بدیه، ولی سخت عوض میشه!
پاسخ:
ع  یعنی اورژانسیه اوضاعم !!! 
منتظر اتفاقات خوب (حورا)
۲۱ فروردين ۹۶، ۲۱:۲۳
تو سال جدید دچار یه حس عجیب و غریب هستم و درحالی که مثلا روزا طولانی هستن (!)وقت کم میارم و ترتیب روزارو هم گم کردم!
پاسخ:
همه عجیب غریب شدیم چرا :))
رهگذر
۲۱ فروردين ۹۶، ۲۳:۴۲
سلام
وقتت به خیر و شادی.


دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب ، آب حیاتم دادند

بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلی صفاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند

بعد از این روی من و آینه وصف جمال
که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند

من اگر کامروا گشتم و خوشدل ، چه عجب؟!
مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند

هاتف آن روز به من مژده این دولت داد
که بدان جور و جفا ، صبر و ثباتم دادند

این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد
اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند

همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود
که ز بند غم ایام نجاتم دادند.(حافظ)



پیشنهاد میکنم این شعر حافظ رو با یه اهنگ به اسم "دوباره" با صدای فرامرز اصلانی گوش بدی..(شاید برات زیبا و آرامش بخش باشه - توی هردوشون دعوت به صبر بیشتر میکنند. نمیدونم!)


روز همه پدرها هم مبارک.


خدا یار و نگهدارت
پاسخ:
ممنون ... حتما گوش میدم 
مسعود سین
۲۲ فروردين ۹۶، ۰۰:۰۲
هعی هعی هعی.. چه خیال ها گذر کردو .. حس اون انگشتا توی آب یه جورایی شبیه دلتنگی بدون فاعل میمونه.. به گفتن هم گاهی ساده نیست
پاسخ:
گذر نکرد خوابی ...
 به چه دیر ماندی ای صبح که جان من برآمد
نی لو
۲۲ فروردين ۹۶، ۰۱:۲۷
این که منم،
دلشوره بدون دلیل قانع کننده، دلشوره با دلیل تراشی...
پاسخ:
آدم یه جوری باید خودشو آروم کنه دیگه ....
هیده ...
۲۲ فروردين ۹۶، ۰۱:۴۶
وقتی می بینم این حس اپیدمی شده ؛ مجبور می شم ربطش بدم به تغییر فصل . به نظرت توجیه خوبیه ؟
پاسخ:
گوشتو بیار جلو هیده ، راست راستش نه ! هیچ خوب نیست ...
آقاگل ‌‌
۲۲ فروردين ۹۶، ۱۷:۱۷
حالا باز روز بلندتر باشه به مراتب بهتر از اینه که شب بلند باشه. چی بود هرچی مینشستی مگه شب تموم میشد :|

عید شما هم مبارک :))
پاسخ:
خب شما باید میگرفتی میخوابیدی اون موقع :))
مترسک ‌‌
۲۲ فروردين ۹۶، ۱۹:۳۰
یعنی اون تبریک سبیلوی آخر متن خرابم کرد :))
پاسخ:
خیلی خوبه این ゜*ひげ/かわいい*゜ のデコメ絵文字 :))
گم نام
۲۲ فروردين ۹۶، ۲۲:۳۹
منم فصل بهار اینجوریم مخصوصا از سیزدهم تا اواخر فروردین

اون تبریک هم که آخرش بود:))
پاسخ:
شاید کم کم عادت کنیم ...

:))
پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
۲۳ فروردين ۹۶، ۱۰:۱۵
فک می کردم فقط من با روزای طولانی بهار و تابستون مشکل دارم
پاسخ:
تنها نیستی پرستو ؛)
مهــ ـــسا
۲۶ فروردين ۹۶، ۱۳:۱۷
این حسا خاصیت بهاره.به درس و مشق و کار وزندگی ربطی نداره و همه گیره!
پاسخ:
بی انصافی نیس بگیم همه ش تقصیر بهاره ؟ :)
رها مشق سکوت
۳ ارديبهشت ۹۶، ۰۰:۳۱
حالا من عاشق این روزهای طولانی و کشدارم. عاشق عطر بهار، عاشق اینکه خورشید و روشنایی رو بیشتر دارم. عاشق نسیمی که لابه لای این درختا میپیچه یا شکوفه هایی که رو درخت ها میبینم
روشنیِ هوا که میخواد بره، احساس میکنم که دیگه زمان انجام دادن کاری ندارم و فرصتم تموم میشه
پاسخ:
یه کمی جغدم من رها جان :))
شیدا
۳ ارديبهشت ۹۶، ۰۰:۴۴
سلاااام! خودم اندر تعجبم که چطور نصفه شب یادت افتادم! خیلی وقته اینجا رو نخونده بودم.. همونطور که داری میپرسی باید بگم خوبم اگه مریضای بخش روان پزشکی بذارن! انقدر درگیر ذهن و تفکرات شدیم که فک کنم سیناپس های قدیمیم راه افتادن و یاد تو افتادم :* امیدوارم مثل همیشه خوب باشی :)
پاسخ:
سلام شیدا جانم
خوبی دکتر جان ؟
سیناپس هاتو زود به زود آپدیت کن دختر تا بیشتر ببینمت :)
رهگذر
۳ ارديبهشت ۹۶، ۱۹:۱۲
خدایا به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ ،
بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم ،
و مردنی عطا کن که بر بیهودگی‌اش سوگوار نباشم.
بگذار تا آنرا من خود انتخاب کنم ،
اما آنچنان که تو دوست میداری.(علی شریعتی)
پاسخ:
:)
سفری دیگر
۹ ارديبهشت ۹۶، ۱۳:۱۴
سلام دوست عزیز
خوشحال میشم منو به عنوان دوست خود در سایت معرفی کنید

تور تایلند
tailand.ir
مرسی
پاسخ:
:|
مسعود سین
۱۰ ارديبهشت ۹۶، ۰۰:۵۶
نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی،که تر کنم گلویی، به یاد آشنا من
پاسخ:
ستاره ها نهفته / در آسمان ابری / دلم گرفته ای دوست / هوای گریه با من 
برفانک
۳۰ خرداد ۹۶، ۲۱:۱۱
سلام ممنون از مطالب خوبتون :)
پاسخ:
ممنون که وقت گذاشتین :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">