حقیقت‌های پنهونی ...

| راست ِ راستش اینه که حسود ترین آدم دنیا هم باشی ، اگه جای محسود ( مورد حسد واقع شده ) بودی ، خوشبخت‌ترین نبودی ... همیشه همینطوریه ، باید از دست بدی تا به دستش بیاری ...|

یکتـا يكشنبه ۱۴ شهریور ۹۵
نظرات (۱۸)
علی . ج
۱۴ شهریور ۹۵، ۲۳:۰۵
دقیقا .. خیلی موافقم باهات . :)
ولی اگه جای محسود مدت کوتاهی باشی حتما لذت میبری ولی تا زمان میگذره از لذتِش کاسته میشه ..
پاسخ:
همه چیز از دور خواستنی تره ...
Lady cyan ※※
۱۴ شهریور ۹۵، ۲۳:۰۶
درسته....
؛(
پاسخ:
:) باش 
مترسک ‌‌
۱۴ شهریور ۹۵، ۲۳:۰۸
واقعیتِ زیادی تلخیه...
پاسخ:
اوهوم....
El la
۱۴ شهریور ۹۵، ۲۳:۲۱
بنظرم خود تماشای خوشبختی دیگران میتونه لذت بخش باشه.
آدما از دور خوشبخت ترن... چون نزدیک تر که میری میبینی برای همون خوشبختی کوچولوعه ممکنه یه چیز بزرگی رو از دست داده باشه..
پاسخ:
حتما همینطوره ...
کلا همه چیز از دور قشنگه ، آدم ها هم همینطور ...
گمـــــــشده :)
۱۴ شهریور ۹۵، ۲۳:۲۶
عکس چقدر غم انگیزه
پاسخ:
خیلی ی ی 
د‌ل‌باخته ..
۱۵ شهریور ۹۵، ۰۰:۰۲
دنیای غریبی است...
پاسخ:
بددددجور ...
Super TeD
۱۵ شهریور ۹۵، ۰۱:۵۰
چ عمیق و فلسفی طور
پاسخ:
اِهم اِهم ... :))
♫ شباهنگ
۱۵ شهریور ۹۵، ۰۲:۲۸
واقعا باید از دست بدی تا به دستش بیاری. من "باید از دست بدی تا به دستش بیاری" رو همیشه یه جور دیگه تفسیر می‌کنم. هر چند، ممکنه دیگه به دستش نیاری :(
پاسخ:
چه جوری ؟ :)
حتی اگه بدستش نیاری بازم برای داشتنش تلاش میکنی ...
نگار :)
۱۵ شهریور ۹۵، ۰۸:۴۳
همینطوره که میگی...
پاسخ:
من نمیدونم چرا همیشه گول می خوریم :|
.: جیرجیرک :.
۱۵ شهریور ۹۵، ۱۲:۰۱
مرسی یکتا، انگار یه باری از روی دلم برداشته شد با این دو خط. مرسی که نوشتیش...
پاسخ:
اگه نمی گفتم خفه میشدم ...
رها مشق سکوت
۱۵ شهریور ۹۵، ۱۳:۴۲
آدمیراد زود به همه چیز عادت میکنه و لذت داشته هاش براش کمرنگ میشه، حتی چیزایی که خیلی در حسرت نداشتنش بوده، حتی خوشبختیه دیگران که روزی بهش حسادت میکرده...
پاسخ:
آره عادت میکنیم ... لعنتی 
خمار مستی
۱۵ شهریور ۹۵، ۱۶:۴۰
همه آدما درد دارن...
دردایی که درونیه
پاسخ:
یه جایی خوندم یا شنیدم که میگفت فیلم زندگیتونو با عکس زندگی دیگران مقایسه نکنن ...
انگاری منظورش همین بود که همه یه درد درونی دارن که ار بیرون دیده نمیشه 
رامین :)
۱۵ شهریور ۹۵، ۱۶:۵۹
بعضی وقتا فاصله از دست دادن تا بدست آوردن طول میکشه ... و این برزخ بدترین اتفاق ممکنه
پاسخ:
شاید حتی هیچ وقت بهش نرسیم ... اون وقت میشه جهنم 
رهگذر
۱۵ شهریور ۹۵، ۲۱:۰۳
hi
hope are you well

شاید خوشبختی و شادی ما در چیز دیگه ای خلاصه میشه ، نه به دست آوردن یا داشتن بعضی چیزهای سطحی و ناپایدار یا حتی گاها بی ارزش(توی گذر زمان اینها معلوم میشه) من فکر میکنم این حرفات در مورد مردم عادی صدق میکنه نه کسانی که به خوشبختی واقعی رسیدن ؛ کسانی مثل رسول اکرم و حافظ و مولانا.


من این جمله پائین رو دوست دارم و فکر میکنم به احتمال زیاد داره واقعیت رو میگه ،
من اینطوری دیدم.


"دانش مختصر" چیز خطرناکی است
باید از چشمه پایرین که همان چشمه حکمت است ،
یا هیچ ننوشی یا خود را سیراب کنی
در این چشمه ، جرعه های کوچک و رقیق ، آدمی را مست و بی خبر می کند
اما نوشیدن ساغرهای پربار شخص را باز به هوشیاری باز می گرداند.( الکساندر پوپ
ترجمه حسین الهی قمشه ای)


کم نشنیدم که فهمیدن و عاقل بودن باعث درد و رنج آدمی میشه و....
اما من فکر میکنم که این کم فهمیدن و کم عقلی هست که باعث درد و رنج آدمی میشه نه خوب فهمیدن و عاقل بودن. به نظر میرسه اونائی که خوب فهمیدند به معنای واقعی شاد و خوشبخت شدند ، مثل مولانا و....


راستی نظراتم رو میبنی؟؟ هزار ماشالله چقدر بلند بالان.
همه نظرات دوستانت رو بذاری روی هم ، اندازه یکی از نظرات من نمیشه..
هزار ماشالله.



goodbye
پاسخ:
واقعیت اینه که ما هم مردم عادی هستیم ...

+ شما یه خرده از خودت تعریف کن ! والاع :))
هیده ...
۱۵ شهریور ۹۵، ۲۱:۰۵
اوهوم ...
می گن مرغ ِ همسایه غاز ِ ...
فکر می کنیم اگه فلان چیز بود همه چیز عالی میشد ؛ ولی در اصل شاید هیچ ربطی هم به نداشته باشن .
پاسخ:
یکی از دوستان گفت : هر محسودی یه جای دیگه زندگیش حسوده

هولدن کالفیلد
۱۶ شهریور ۹۵، ۰۲:۵۴
جا داره منم مثل همه بگم:
همینطوره :(
یا
همینطوره :/
یا
همینطوره :|
یا
آه چه نگاهی...
یا
درود...
ولی من همه نیستم و مثل همه نمیگم! و اصلا آدم حسود قطعا هیچوقت راضی نمیشه، نه چون باید چیزی از دست بده، چون راضی نمیشه، چون حسود همیشه چیزی برای حسادت داره! چون اصلا از چیزی که خودش داره راضی نیست، این ربطی نداره که اون چیز پیش یه نفر دیگه ممکنه خیلی کم ارزش تر از داشته ی خودش باشه، حسود به اون حسودی میکنه چون برای خودش نیست!
در واقع اون "غبطه" است که فعلیه، حسادت "فاعلی" هست!
پاسخ:
مثه همه نباش ، مثه همه هم نگو ! هولدن باش ، هولدنی بگو :)
آره حالا که خوب فکر میکنم غبطه کلمه مناسب تری هست ...
یک من
۱۶ شهریور ۹۵، ۱۱:۳۵
یه انسان شریفی بود میگفت اگه خواسته هاتو بیاری تو سایه چیزی که بهش معتقدی مثلن خدا، حتی اگه بهشونم برسی بعد یه مدت برات تکراری نمیشه
من فکر میکنم هر محسودی یه جای دیگه زندگیش حسوده واسه همین کلن هممون مثل همیم
پاسخ:
هر محسودی یه جای دیگه زندگیش حسوده 
.
.
.
.
این چقدر راست بود !
رهگذر
۱۶ شهریور ۹۵، ۱۸:۵۴
سلام

نمیدونم واقعیت اینه یا نه ؛ ماها در حرف خیلی چیزهارو میگیم اما در عمل طور دیگه ای نشان میدیم(منظورم تو نیستی ، احیانا یه زمانی سوء تفاهم پیش نیآد) فقط من معمولا سعی میکنم چنین حرفائی رو به خودم زیاد نزنم(اینکه من یه انسان عادی هستم و....) من فکر میکنم چنین حرفائی یه جورائی فرار از زیر بار مسئولیت هست.



و پست جدید منو یاد یکی از شعرهای فریدون مشیری که سمانه(دوست و خواهر عزیز) دوست داشت میندازه.


بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم ، خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم...

در نهانخانه جانم گُل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید..

یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم..
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت...

آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ..

یادم آید ، تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن...

با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم..

اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم..

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم ،
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم.(فریدون مشیری)




روزگارتون شاد
پاسخ:
یه جواب واسه این شعر خوندم یادم نیست شاعرش کی بود ، اونم خیلی خوب بود :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">