هر آنچه از دیده برفت ...

نه فرش‌های سورمه‌ای و نه کتابخانه و میز و صندلی و کمد چوبی ِ گردویی رنگ و نه روتختی‌ای با طیف صورتی ؛ پایین چین‌های نباتی پرده. تنها چیزی که به نظرم بیش از حد توی ذوق می‌زند ، این دیوار‌های لُخت ِ اتاقم است. راستش را بخواهید من هیچ وقت هیچ پوستری نداشتم! هیچ وقت از هیچ خواننده و بازیگر و فوتبالیست و آدم مشهور و معروف و منظره‌ای آن قدری خوشم نیامده که دیدن تصویرش هر روز روی دیوار اتاقم قابل تحمل باشد. دیوار اتاقم حتی هیچ وقت هیچ ساعت دیواری را میزبان نشده! من از رفتن به خانه‌ی میم بیزارم وقتی همه جای دیوارِ خانه‌اش  عکسی ، ساعتی ، تابلویی آویزان است و من هر بار از کلافگی سردرد می‌شوم از این همه شلوغی ، این همه بی‌نظمی ، این همه آنتروپی ! هر بار وقتی درِ یخچال را باز می‌کنم اگر زیادی شلوغ و درهم و برهم به نظر برسد ، همه چیز را از نو می‌چینم!
من خیلی راحت ابزار و وسایل قابل دیدنم را به سلیقه‌ی خودم ، یک جوری که مرتب و خلوت به نظر برسد تغییر می‌دهم. قالب ساده‌ی وبلاگم ، دیوارهای عریان اتاقم ، جزوه‌های درسی بی‌اندازه خلوتم و این حافظه‌ی تصویری که زیادی فعال است و گاهاً دردسر ساز ، همگی شاهدند که من یک جور مرض بصری دارم که اسمش را نمی‌دانم!

[1]

گاهی از دیدنِ رخسارِ نحسِ شما حالمان به هم می‌خورد . "سید علی صالحی"

[2]

این روزا سرم شلوغه ، باید یه وقت قلمبه پیدا کنم تا بتونم یه دل سیر بخونمتون :)

یکتـا دوشنبه ۱۵ تیر ۹۴
نظرات (۵۱)
نیلوفر
۱۵ تیر ۹۴، ۲۳:۴۴
شکست بیش از موفقیت آموزنده است;کسی که هیچ گاه اشتباه نمی کند،هرگز به جایی نمی رسد.
پاسخ:
0_O
Rasoulivand
۱۵ تیر ۹۴، ۲۳:۴۶
با سلام

برای افزایش بازدید و کاهش رتبه الکسای سایتتون و همچنین نمایش در صفحه اول گوگل سایتتون رو بصورت کاملا رایگان در وبسایت زیر ثبت نمایید :

http://rank.karamind.ir
پاسخ:
برو عامو ! من وقت ندارم به همین دوستام سر بزنم :|
م. ج.
۱۵ تیر ۹۴، ۲۳:۵۱
این مرض بصری نیست..این نظم روانیه که تو محیط دیده نمیشه..
حدس میزنم مدام وسایل روی میز رو مرتب کنید حتی اگه چند سانت جابجا شده باشن..شایدم وسواس نظم باشه...
مهم اینه که مطمین باشی چیز بدی نیست اصلا..خیلیم خووبه..
پاسخ:
یا خداااا ... مگه اوتیسم دارم ؟؟؟
نه دیگه در این حد هم نیستم که وسایل روی میز رو جابه جا کنم :)))

مترسک ‌‌
۱۵ تیر ۹۴، ۲۳:۵۵
جانی آیو (طراح ارشد اپل) میگه: زیبایی در سادگیه و راه رسیدن به سادگی هم هموار کردن پیچیدگی‌هاست و به عبارتی برای رسیدن به سادگی باید از جاده‌های پیچیده گذر کرد؛ مثلاً وقتی می‌خواستن کامپیوترای آی‌مک رو طراحی کنن، طراحیش رو از گل آفتابگردون ایده گرفتن! و امثالهم... همه اینا رو گفتم که بگم بهترین کار رو می‌کنی، هیچی برتر و والاتر از سادگی نیست؛
یکتا جان، نخونده هم عزیزی ;)
پاسخ:
اصلاً من عاشق جانی آیو شدم :))

نه ، من باید بخونم شماهارو ! همین الانشم کلی عقبم :| 
آبان ...
۱۵ تیر ۹۴، ۲۳:۵۶
در خلوت بودن ارامش است ...!
پاسخ:
آره ه ه ه ... خیلی ی ی ی ... :)
فاطیما کیان
۱۵ تیر ۹۴، ۲۳:۵۷
یه مدت اینطوری بودم ولی شروع کردم به آویزون کردن نقاشی هام به درو دیوار بعد کلافه شدم دوباره کندمشون و حالا فقط سه تا نقاشی کوچیک روی دیوار دارم و چندتا برگه ی یادداشت کارهای روزانه ام
پاسخ:
منم تصمیم گرفتم برم یه چیز خوشگل و فانتزی بخرم بزنم رو دیوار !
عاطفه اکبری
۱۶ تیر ۹۴، ۰۰:۱۱
من که قاب رو دیوار اتاقم نباشه اصن نمیشه:)
+سلاااااااااااااااااااااااام
پاسخ:
بله دیگه شما گرافیستی جان دل ، شما در و دیوار اتاقت پر جینگول پینگول نباشه ، مال کی باشه !؟

+ سلام به روی ماهت :*
مترسک ‌‌
۱۶ تیر ۹۴، ۰۰:۱۶
سِر جاناتان آیو (اون «سِر» لقب مخصوصیه که ملکه بریتانیا بهش داده) معروف به جانی آیو کسیه که استیو معتقد بود خوش‌سلیقه‌ترین انسان دنیاست...
آخرش باید بخونی یا نباید بخونی یا نباید نخونی یا باید نخونی یا...؟ چی شد الان؟ یکی واس خودم توضیح بده :))
پاسخ:
سلیقه رو می بینی جان من ؟! چقدر شبیه منه ! ^_^

باید بخونم ! باید !
م. ج.
۱۶ تیر ۹۴، ۰۰:۲۰
نه بابا ..خدا نکنه...
منظورم این بود که احتمالا آدم منظمی هستید که ناخودآگاه تو همه بخشای زندگیتون نمود پیدا میکنه..که اجزای اضافی رو حذف میکنید...
کلی تعریفتون رو کردم دیگه :)))
پاسخ:
نه خیرم ! به من گفتی اوتیسم ! توجیه نکن :)))
فاطمه .ح
۱۶ تیر ۹۴، ۰۰:۲۱
بابا با نظم!
اگه اتاقمو ببینی خفم میکنی :))
خواهشا اگه خونمون اومدی یخچالمون رو وا نکن. اخه اینجوری مامانم رو هم خفه میکنی :))))
پاسخ:
:))) سعی کن دعوتم نکنی !
مترسک ‌‌
۱۶ تیر ۹۴، ۰۰:۲۳
حالا کتاب زندگی‌نامه‌اش رو مهندس ناصر (نیما) دادگستر داره ترجمه می‌کنه، این آقا همونیه که اولین و بهترین ترجمه از زندگی‌نامه استیو رو انجام داد، ترجمه‌اش که انجام شد، خبرت می‌کنم ;)
پاسخ:
چه قدر خوب :) مرسی ازت .
نبات ...
۱۶ تیر ۹۴، ۰۰:۲۶
یه کتاب هست در مورد چیدمان خونه که به نوع شخصیت برمیگرده
یه لحظه مغزم قفل کرد اسمش نوک زبونمه ها یادم نمیاد
شخصیتتو قشنگ گفته به چه دلیلی اینجوری دوست داری
...
یادم اومد برات مینویسم
پاسخ:
واقعاً ؟ چه جالب :)
باشه فقط سعی کن شخصیت خوبی داشته باشم ! توروخدا :))
+ فـاطمه نـظـرى
۱۶ تیر ۹۴، ۰۰:۵۴
راستش من خودم حتی نمیدونم شلوغی رو دوست دارم یا خلوتی رو -__-
در این حد از خودم و علاقم اطلاعات دارم !
پاسخ:
یحتمل خنثی هستی :)
خانم انـــــار
۱۶ تیر ۹۴، ۰۱:۲۵
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
حالا هنر مند و بازیگر و این ها لازم نیس! ** ** ***** **** **** ** ***** ***** *** ***** *** **** یه تابلو خریدم که یک کار دست تماما ایرانیه ! روش نوشته " من مشتعل عشق علی ام چه کنم؟ " این قدر دوسش دارم !!!! فوق العاده اس !:)))))))))
پاسخ:
باید برم سر بزنم یه چیز بگیرم بزنم به این دیوارا بلکه از لختی دربیان ^_^

+ بابت اون * را شرمنده انار جانم ؛)
خانم گلآبی
۱۶ تیر ۹۴، ۰۱:۳۶
من از بین تابلوهایی که رو دیوار اتاقمه یه دونه رو خیلی دوس دارم ... یه تابلو بسیار هنرمندانه که روش با یه خط خاص نوشته : من مشتعل عشق علی ام چه کنم ؟! :)
+ ولی من طرفدار اتاق های شلوغم :)
پاسخ:
انار بهت کادو داده؟! خوش به حالت ^_^

سین میم ر
۱۶ تیر ۹۴، ۰۲:۳۸
این ویژگی خیلی به کرکتر شلدون تو سریال بیگ بنگ تئوری شبیهه...ببینید حتما البته اگر وسط این مشغله بشه
پاسخ:
کنجکاو شدم :) حتما می بینم! 
khanomi ..
۱۶ تیر ۹۴، ۱۱:۵۵
هرکسی سلیقه ای داره:)


سلام.دعوتید به وب ما با این پست:)
تشکر از یه مرد
پاسخ:
بله خب :)

چشمدر اولین فرصت :)
پژمان
۱۶ تیر ۹۴، ۱۲:۰۰
سلام
دقیقا منم همین مرض رو دارم. به قول آبجی تنها پسر مرتب دنیا هستم. همه وسایل تو خونه من با نظم و ترتیب یه جا نشستن. از دیوار پر از تابلو و ... بیزارم. غلاقه عجیبی به دور انداختن وسایل اضافه دارم. تنها چیزی که دوست دارم اطرافم باشن گلدان های گیاهان طبیعی هستند.
در ضمن یه مرض دیگه دارم که تازگی ها متوجه شدم در خونواده من ارثیه. هر جا میرم ناخداگاه شروع به شمارش تمام وسایل و در و پنجره های 4 ضلعی میکنم. هزار بار هم این رو تکرار میکنم.
پاسخ:
پس حسابی خوش به حال همسرتون میشه ؛)

یکی رو میشناختم که پریز های برق کل خونه رو میشمرد هی!!!! 
من خودم سالها قبل مرض حادتری داشتم و وقتی یکی داشت حرف میزد یا خودم حرف میزدم یا حتی تلویزیون روشن بود،  تعداد نقطه های جملات رو می شمردم!!!!!!!!  یه چیز فاجعه ای :))) الان چند ساله ترک کردم :))
رها مشق سکوت
۱۶ تیر ۹۴، ۱۲:۱۲
منم همینطورم، اصلا حوصله ی شلوغی بیش از حد رو ندارم و اگه جایی برم که شلوغ باشه به شدت عصبی میشم و سعی میکنم دیگه پامو اونجا نذارم یا یه وقتایی ناخودآگاه شروع میکنم به جا به جاکردن وسایل :D

هیچ وقت عادت نداشتم به دیوار خونه چیزی آویزون کنم. اما پارسال متوجه شدم خونه به شدت بی روحه و یه نظم سردی همه جا حاکم شده، برای همین کمی از این حالت در آوردمش و به قول دوستم که تو کار دکوراسیون داخلیه، انگار با اضافه کردن یه سری جزئیات به خونه، داری بهش شخصیت میبخشی
الان دنبال اینم که برای اتاق کار و مطالعه تویِ خونه، یه سری پوستر بزرگ از نویسنده هایی که دوست دارم پیدا کنم و دیوار یه طرف رو باهاش بپوشونم. متاسفانه هرجا میگردم چیزی که میخوام پیدا نمیشه
پاسخ:
:))

موافقم که اتاقم بی روح و سرد شده و باید یه کاری کنم و بهش شخصیت بدم!  :)

ریش قرمز
۱۶ تیر ۹۴، ۱۲:۳۰
دیوار لخت اتاق ما که خیلی در ذوق نمی زند.
اتفاقا هم دمی می شود که می شود با آن حرف زد [چشمک]
پاسخ:
فکر خوبیه!  اینم میشه ؛)
هولدن کالفیلد
۱۶ تیر ۹۴، ۱۴:۱۴
دیوار اتاق من حاوی از نقاشیهای خواهرم هست.
+ بعضی تفاوت ها ، توی روانشناسی تفاوت های فردیه، یکی محیط پر تحریک دوست داره، یکی کم تحریک، یکی دیوار پر نقش و نگار، یکی دیوار خلوت، یکی نظم ، یکی بی نظمی، همه چی رو برچسب روانی نزنیم. عادیه! اوکیه! سالمی نترس :|
پاسخ:
یادمه خواهرتون یه مجسمه ای هم از شما ساخته بود :)

+ خودم میدونستم سالمم آقای روان شناس :P
خودم
۱۶ تیر ۹۴، ۱۴:۲۸
بالاخره سعادت نصیبمون شد نوشته های یه قاچ سیب ببخشین نیمه سیبم بخونیم.^_^
من خودمم عاشق سادگیم.زیاد سخت نگیر.همینطوری خوبه.:)
پاسخ:
این یه قاچ سیب رو هولدن انداخته تو دهن شماها :| :))

آفرین آفرین ! معلومه خوش سلیقه ای :)
اقای روانی
۱۶ تیر ۹۴، ۱۵:۰۳
منم با بی نظمی بی اندازه مشکل دارم ، باید یه حد خاصی باشه تا بشه تحملش کرد
پاسخ:
آفرین ، آفرین :)
ف میم
۱۶ تیر ۹۴، ۱۵:۱۱
من از شلوغی و بهم ریختگی متنفرم !

میفهمم چی میگی . حتی وقتی رو دسکتاپم چنتا پنجره باهم باز میشه سرگیجه میگیرم و گیج میشم . وای از وقتی که چندنفر دارن در آن ِ واحد بهم پیام میدن ...
یهو دیدی سرمو کوبیدم به دیوار
پاسخ:
الان بیا درایو و هارد منو ببین ! مال برادرم هم ببین انقدر قر و قاطیه که ! همه ش نیوفولدره یک دو سه ... :|
خزنده
۱۶ تیر ۹۴، ۱۷:۱۴
یاد مونیکای friends افتادم. اون قسمتی که دوست پسرش برای اینکه بهش لطف کنه خونه رو مرتب می کنه، بقیه که بر می گردن می زنن توو سر خودشون می گن چیکار کردی؟ الان پوست کله تو می کنه مونیکا. جای وسایلاشو عوض کردی :)) (آیکون شک به این موضوع که یکتا فرندز رو دیده یا نه؟ و اگه دیده، این توضیح خیلی احمقانه به نظر می رسه)

ولی در شلوغی آسایشی هست که در اتاق شما نیست. اتاق کم کم که شلوغ می شه اعصاب شما هم خورد می شه، خورد می شه خورد می شه... از یه جا به بعد یهو همه چیز برات بی معنا می شه و حس آزادی می کنی، دیگه در شلوغی محض اتاق منظم ترین افکار رو داری. من الان به این درجه از عرفان رسیدم :)) فقط کم مونده مثل راداگاست فیلم هابیت، یه پرنده بیاد لونه کنه روی کله م.
پاسخ:
نه ! ندیدم ولی کنجکاو شدم و میرم می بینم :)

یادته عکسِ ورژنِ مرتبِ اتاقت رو گذاشته بودی ؟! همیشه اونجوری باش !


mehrzad
۱۶ تیر ۹۴، ۱۷:۴۱
دیوار بدون قاب که خوبه:)))
هر وقت قاب یا پوستری میزنم به دیوار اتاقم بعد از یه ماه ازش خسته میشم و از دیوار برش میدارم
پاسخ:
کار خوبی میکنی :))
خانم انـــــار
۱۶ تیر ۹۴، ۱۷:۵۰
خخخخ خو آدرس بود دیگه ;) کسی نمی دونه که :))))))))
پاسخ:
مژبورم ! مژبووور :))
خودم ...
۱۶ تیر ۹۴، ۱۹:۲۶
عزیزم...قصده فضولی نداشتم ...همینطوری گفتم!!!:)
پاسخ:
شما عزیزی :)
Bluish
۱۶ تیر ۹۴، ۲۱:۴۵
من اینقدر تابلوهای خودمو به در و دیوار اتاقم آویزون کردم که یه دیوارِ خالی تو اتاقم پیدا نمیشه و گاهی واقعا خلأ یه دیوار خالی توی اتاقمو حس میکنم:| اونم وقتی میخوام یه تابلوی جدید آویزون کنم :|
جای پوسترها هم روی در کمدامه :| ولی عموماً پوسترای نجومی ‍َن :)
[1] خیــــــــلی قشنگ بود :)
پاسخ:
وای اتاقت نقطه مقابل اتاق منه :))
دو تا تابلو هم بده من بزنم، دیوارم از این لختی دربیاد خب خسیس :))
مترسک ‌‌
۱۶ تیر ۹۴، ۲۳:۳۸
این پست بالایی که شعر حافظه چه خوبه ^_^
من خیلی شهرا و حتی کشورا رو دیدم اما شیراز رو از همه بیش‌تر دوست دارم، اونم فقط به عشق شبای حافظیه... اصلاً حال و حس خاصی که شب توی حافظیه جریان داره هیچ کجای دنیا نیست، هیچ کجا... ^_^ به قول نمی‌دونم کی بود، شاید خودت بودی و شاید یه نفر دیگه: من شیراز رو عاشقم!
پاسخ:
کدوم کشورا مثلا ؟! :p
حضرات ِ حافظ و مولوی معرکه اند ، معرکه ه ه ه ...

+ خود ِ خودم بودم ^_^
مترسک ‌‌
۱۶ تیر ۹۴، ۲۳:۴۳
حالا دیگه بماند، نمی‌خوام ریا بشه، توف به ریا، توف توف :))
پس خود خودش بوده ;)
پاسخ:
باوشه :دی
وبلاگم رو تف تفی نکن ! ایـــــش ! :))

مترسک ‌‌
۱۶ تیر ۹۴، ۲۳:۵۰
صحبت توف شد یاد یه خاطره توف‌ناک افتادم :D
یه معلم تاریخ داشتیم یه بار برداشت گفت اصن هرچی که اُف داره، روسی‌ـه؛ مثل کلاشنیکُف و گورباچف و... یکی از برادرای اهل دل از ته کلاس گفت استاد «توف» هم اُف داره، روسی‌ـه؟ اولاً که کل بچه‌ها این‌قد خندیدیم که دو نفرمون به کما رفتن و هنوزم کما تشریف دارن (!) و اون بنده خدام تا یه مدت اجازه نداشت بیاد سر کلاس و امیرکبیرطور پشت در کلاس می‌نشست به درس گوش می‌داد :))
پاسخ:
:))))

توف‌ناک ؟؟؟ یعنی من در به در ابداع کلماتتم :))
خودم
۱۷ تیر ۹۴، ۰۵:۲۷
وقتی واسه پستت کامنت دونی نمیذاری همین میشه که بیام این پست.البته ما تشریف میاریم .نمیایم.:)
با اینکه زیاد با حافظ اینا حال نمیکنم ولی ...قشنگ بود.
پاسخ:
من مطمئنم تا حالا طرف دیوان حافظ نرفتی، انقدر که بیتهای خوشگل داره عاشقش میشی :)
محدثه عارفی
۱۷ تیر ۹۴، ۰۶:۲۶
وای خدا =)) پینوشت 1 رسما فحش بودااا! خخخ
میگم واجب شد یک عکس آفتابگردون بخرم بکوبم روی دیوار اتاقت. =)))

+راستی شعر بالا من رو یاد بامداد خمار انداخت =))
پاسخ:
آفتابگردونی،  سیبی حتی :))

چرا بامداد خمار؟!
اسمش اشناست ولی یادم نمیاد :/
Bluish
۱۷ تیر ۹۴، ۰۸:۱۵
اگه جونم به تابلوهام بسته نبود، میگفتم باشه و ازت آدرس میگرفتم که برات بفرستم :))
پاسخ:
ای خسیس :)))
مترسک ‌‌
۱۷ تیر ۹۴، ۱۰:۲۴
دیگه کاریه که از دسمون برمیاد :D
پاسخ:
؛)
دیوانه ی نارنجی صفت ... !
۱۷ تیر ۹۴، ۱۲:۳۴
عوضش من دیوارم پر عکسه و جینگوول پینگوله :دی
پاسخ:
دیوار کم آوردی، دیوار اتاقم هستاااااا :))
رفیعه رجعتی
۱۷ تیر ۹۴، ۱۷:۳۸
هوم!سادگی رو عشقس!
پاسخ:
^_^
نرگس ...
۱۷ تیر ۹۴، ۱۸:۱۸
اووووووف ...
یه زمانی اتاقم پر بود از این پوسترا ، نقاشی های عجیب غریب که باید ساعت ها نگاه میکردی تا بفهمی نقاشی کار یه شخص حرفه ای یا زهرا دو ساله از سخود :|

آدما لحظه این ، من الان تو این لحظه ،دیوارم با دیوار اتاقت هم خونی داره :)
پاسخ:
من از اولش هم همینطوری بودم :))
نقاشیهامم تو دفترچه فیلی بود!!!!  دفترچه فیلی،  آخی ^_^
مترسک ‌‌
۱۷ تیر ۹۴، ۱۹:۳۵
حالا یه کامنت مربوط به پست می‌خوام بنویسم :D
لازم به گفتن نیست که دیوار من سرشار از عکس حضرت استیو جابز، مهندس مازیار فلاحی و تک و توک عکسای خودم (!) و یه دونه کاریکاتور از رضا یزدانیه :))
اصن عذاب وژدان گرفته بودم :))
پاسخ:
اینا همه با هم رو دیواره ؟؟؟  :|
آرامیس بانوی هزار فصل
۱۷ تیر ۹۴، ۲۰:۰۴
دعاها و راز و نیازات قبول حق باشه یکتا جون،امیدوارم همیشه شاد و موفق باشی
پاسخ:
مرسی بانو جان،همچنین شما :)
ترمه طلا
۱۷ تیر ۹۴، ۲۱:۲۱
چه باحال من کاملا برعکسم :))
پاسخ:
باحالی از خودتونه ؛)
مترسک ‌‌
۱۷ تیر ۹۴، ۲۳:۳۰
تازه یه دونه ساعت و یه دونه عکس پانورامای نقش رستم هم هست، یادم رفت بگم :))
ابعاداشون مختلفه، کنار هم جا میشن، تازه چندتا جای خالی هم هنوز بین‌شونه :))
پاسخ:
سعی کنید هر چه سریعتر اون فضاهای خالی رو پر کنید :|
مترسک ‌‌
۱۷ تیر ۹۴، ۲۳:۵۸
اونا خالیه برای عکسای خاص، بهله! ^_^
راستی هپی قالب نو و این حرفا ;)
پاسخ:
مثلاً چه عکسایی ؟؟ :دی

هر 1000 خط قالبو دونه دونه خوندم تا بتونم اونایی که میخوامو پیدا کنم :|
محمد
۱۸ تیر ۹۴، ۰۰:۱۷
شلوغی زیاد خوب نمی باشد
خلوتی زیاد هم خوب نمی باشد

نظر دیگری هم موجود نمی باشد
پاسخ:
که اینطور ... :)
mim h.m
۱۸ تیر ۹۴، ۰۰:۵۵
من میم ام ولی دیوار اتاقم مثل دیوار توست از هیچ بازیگر یا منظره ای هم خوشم نیومده
پاسخ:
چقدر تفاهم آخه :))
رهگذر
۱۸ تیر ۹۴، ۰۰:۵۸
سلام
در مورد این مطلبت نمیدونم چی بگم
اما شعر حافظ خیلی خیلی زیباست ، به نظر من اندازه زیبائیش از هر نظر قابل گفتن نیست.



روزگارتون شاد
پاسخ:
منم خیلی این غزل رو دوست میدارم :)
محدثه عارفی
۱۸ تیر ۹۴، ۰۱:۱۲
هیچی! آخه میدونی بامداد خمار یادگار نوجوونیمه! ازین کتاب عشق و عاشقیا! =))
دختره باباش هی میگه این شعر رو براش بخونه. مال زمان فاجاراس. بعد که دختره عاشق میشه این شعره رو مینویسه میده عشقش:دی
بعد مامانه هی جیغ میزنه که تقصیر این شعر حافظه که دخترش عاشق شد و اینا =))) اصلن یه وضعی! حافظ داشت تو گور میلرزید رسما =))
پاسخ:
فکر میکنم منم در دوران نوجوانی خوندمش چون اسمش شدیداً آشناست برام !
محدثه همون که پسره نجار بود و اینا ؟؟ همونه ؟؟ بیشتر یادم نیست ! پیر شدم !
مترسک ‌‌
۱۸ تیر ۹۴، ۰۸:۲۴
و این‌گونه شد که یه تنه سرانه مطالعه کشور رو از 8 دقیقه به 18 دقیقه ارتقا دادی :))
پاسخ:
:))
ناصر .
۲۰ تیر ۹۴، ۰۰:۲۷
با این توصیفات من فکر می کنم شما باید به معماری مینیمال علاقه داشته باشید. ساده، بدون تزئینات و با ایجاز
پاسخ:
لابد ! اسم تخصصی ـشو نمیدونم والا معمارجان :)
افشین ..
۱۷ مرداد ۹۴، ۱۹:۳۰
به گمانم همون حافظه تصویری خوبت کلافه ات می کنه.
پاسخ:
شاید ...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">