یعنی خلاص ... ؟!

| یه دختر بچه‌ی 4 ساله‌ی کوچولوی طفلکی با موهای خرگوشی و دامن چین چینی بودم که دخترعموم بدجنسانه وقتی سرخچه داشت منو از قصد بغل کرد و قریادهای پدر و مادرم برای جلوگیری از این آغوش کاملاً بی نتیجه موند و به 24 ساعت نرسیده من سرخچه گرفتم ! کل بدنم مثل پلاستیک ضد ضربه شده بود ( همونایی که تق تق می‌ترکونیم ! ) سخته یه دختر بچه‌ی 4 ساله رو قانع کنی وقت می‌خاره ، نخارونی !!! سوزش و خارش ! چیزی بیشتری یادم نیست ! | 

| تازه ابتدایی رو تموم کرده بودم و در 11 سالگی احساس قدرت می‌کردم که یه شب تابستونی گلو درد عجیب و دردناکی داشتم و توی خواب مدام گلوم رو فشار میدادم تا دردش کم بشه که مسلماً بی‌نتیجه موند و من از شدت درد از خواب بیدار شدم و سر از دستشویی درآوردم و از دیدن تصویر نامتقارن و ناآشنای توی آینه که گلوش دوبل شده بود جیــــــــــــــــــغ زدم ! من اوریون گرفته بودم ! | 

| درست اوایلِ امتحاناتِ ترمِ اولِ سالِ اول دبیرستان و دقیقاً بعد از امتحان ریاضی بود که کاشف به عمل اومد آبله مرغان گرفتم ! آبله‌هایی که به گفته‌ی مادربزرگم خیلی بزرگتر از حد نرمال بودن و شانسی که آوردم تعداد کم ـشون نسبت به حد نرمال بود. وقتی آبله‌های دردناک با سوزش و خارش شدید داری و مجبوری برای امتحانات درس بخونی حتماً گریـه‌ـت می‌گیره ! تا آخرین امتحان وضع من همین بود و سرجلسه‌ی امتحان هم کاملاً قرنطینه می‌رفتم! فکر این که می‌تونستم ده روز مدرسه نرم و استراحت کنم ولی به خاطر امتحانات مجبور به تحمل چنین وضعی بودم خیلی زور داشت ! 

| جونم براتون بگه در 16 سالگی مخملک رو تجربه کردم ! شکلش مثه وقتایی که یه مدت دستت روی فرش می‌مونه و دون‌دون میشه و به جز احساس سرماخوردگی شدیــــد و کمی سوزش‌های مقطعی و کوتاه مدت درد بیشتری نداشت و چون عاملش باکتری بود بایدِ باید یه پـِنادُر نوش جان می‌فرمودم ! در اتاق تزریقات بعد از تزریق وقتی نمی‌تونستم جُم بخورم یهـــــــو مامانم سرم داد زد که بروووو بیـــــــــــــروووون !!! انقدر تحکم آمیز بود که من حتی نتونستم بپرسم چرا؟! بعداً متوجه شدم مامانم با خانومی که باردار بوده و سرُم داشته صحبت میکنه و تا متوجه بارداری اون خانم میشه منو از اون محیط دور می‌کنه چون امکان داشته برای جنین مشکل بوجود بیاد! هنوزم فکر می‌کنم اگه مامان من این اطلاعات رو نداشت و من توی اون اتاق مدتی می‌موندم ممکن بود چه اتفاق بدی بیفته ! |


جا داره من از تک‌تک گلبول‌های سفید و سیستم دفاعی بدنم کمال تشکر و قدردانی رو داشته باشم که بیماری مُسری رد ندادن :|

یکتـا دوشنبه ۲۵ خرداد ۹۴
نظرات (۴۴)
مصطفی موسوی
۲۵ خرداد ۹۴، ۱۱:۰۳
گلبولای سفیدتون رو از شیراز خریدین یحتمل!
پاسخ:
من با این کامنت بلند بلند خندیــــــــــــــــــــــــدم :))
Bluish
۲۵ خرداد ۹۴، ۱۲:۲۳
:)))))
گلبول‌ها سلام رسوندن گفتن بَده می‌خواستیم بزرگ که شدی یه وخ اذیت نشی؟! یه وخ نترسی نکنه فلان بیماری‌‍و بگیرم؟! بَده مقاومِت کردیم!؟ بَده!؟
این بود جوابِ زحمتامون!؟ این بود!؟
د:
پاسخ:
الان مقاومت کردن اینا یعنی ؟؟ شوخی میکنی ... :))

ولی خداییش الان خیالم راحته ه ه ه ^_^
 جالبش اینه که هر سری مامان برادرمو از قصد میاورد جلوی من واگیر بشه شرش کنده بشه ! هیچی هیچی نگرفت این پسر :|
مترسک ‌‌
۲۵ خرداد ۹۴، ۱۲:۲۷
جونم برات بگه والده مکرمه ما زمانی که ما جنینی «نخود سایز» بودیم موش دید ترسید و روی سی‌دی ما خش افتاد! :D
کلاس اول بودم همون هفته‌های اول اوریون گرفتم و یه ماه مدرسه نرفتم و معلممون (خدا حفظش کنه) لطف کرد و بعداً به من درس داد تا از بچه‌ها عقب نیفتم ^_^
کلاس چهارم بودم بشقاب غذا افتاد روی پام و تا یه مدت خوب نمی‌تونستم راه برم چون ناخون/ناخن شست پام رو از دست داده بودم، هنوزم ناخن/ناخون این پام با اون یکی فرق داره، قشنگ معلومه جدیدتره! :))
دوم راهنمایی بودم صبح بیدار شدم دیدم عه، پلنگ خال‌خال صورتی شدم! نگو آبله مرغون گرفتیم! جالبه که قبلش نه تب داشتم نه هیچی، وقتی هم یارو (!) شدم نه خارشی داشتم و نه اذیتی؛ این دو تا چاله‌ای (!) هم که روی صورتمه بابت اینه که رفتم صورتمو بشورم بند شد اونا رو کند، وگرنه موجود خارش‌الآبله‌ای (!) از اولشم نبود ^_^ از اون‌جایی که از بچگی عشق مو بلندکردن داشتم (و آخرشم قسمت نشد بلندشون کنم) بعد خوب شدنم تا یکی-دوماه به ناظم‌مون می‌گفتم هنوز روی سرم داستان (!) دارم، نمی‌تونم موهامو کوتاه کنم، اون بنده خدام حرفی نداشت البته :))
این مورد آخری البته چیز خاصی نیست صرفاً یه سرماخوردگیه قضیه‌اش هم مربوط به همین پاییز سال پیشه؛ اما نکته‌اش این‌جاست در حالی که داشتم توی تب فلان درجه سلسیوس می‌سوختم، کنفرانس «اپل» رو هم به صورت لایو پیگیری می‌کردم و هر وقت یه چی می‌شد حال می‌کردم عینهو دوران سلامتیم داد و فریاد می‌کردم و به ازای هر یه داد تا یه ربع عین چی (؟!) سرفه می‌کردم! شبشم تا صبح خوابم نبرد در عوض نشستم مقالات تحلیلی من‌باب همون کنفرانس کذایی رو خوندم :D آدم شدن من همون قدری بعیده که تصور کنیم آب دریا روزی بنفش بشه :))
موارد دیگه هم بود که دیگه خونواده این‌جا نشسته، نمیگم :)) :|
پاسخ:
بیماری های مسری ـم اینا بود ، بلا ملا که ... 4-5 سالم بود و ما اون موقع ها موتور داشتیم و من دامن کوتاه داشتم و زارت پشت زانوم چسبید به اگزوز موتور :| سوختگی بدی بود ! فقط یادمه هر روز موقع شست و شو و پانسمان زجر می کشیدم و گریه ! البته جاش نمونده خدا رو شکر !

دوم دبیرستان رفتم آبشار بزنم خیر سرم سر زنگ ورزش توپ برگشت رو ناخن شست دست راستم ، نصفش شکست ! خیلی درد داشت ! ولی مال من اینم خدا رو شکر مثه اولش شد و معلوم نیس جدیده :))

یه بارم مچ پام ضرب دید که کار به آتل و گچ نرسید البته ولی قشنگ یادمه کلی گریه کردم که نمیرم دکتر چون تازه درس علوم سوم ابتدایی ـم رسیده بود به قطع نخاع و کبودی و اینا ، میگفتم من قطع نخاع شد تموم شد رفت ! یعنی خانواده کلی روی من کار کردن تا من برم دکتر :)))

ازت ممنونم که این موارد رو تعریف کردی ، دوست داشتم بقیه هم تعریف کنن ، مرسی ازت :)
الهی که همیشه سالم و سلامت باشین جناب :)
باران
۲۵ خرداد ۹۴، ۱۲:۴۲
سلام
خوبی یکتا خانوم
الان زنده ایی ؟!:دی
دردی نبود فک کنم نگی :))

+مادرتون پزشک هستند :))
چقد قشنگ بموقع به داد اون خانوم رسیده. جا داره یه کف محکم براش بزنم.
کیف کردم واقعا برای تدبیر هوشمندانه اش . مرحبا .
خدا حفظش کنه:))
پاسخ:
سلام باران جان

به نظر میاد زنده ام !!!

+ نه باران جان مامانم پزشک نیستن ، معلم بچه های استثنایی ـند که با بیماری های دوره ی جنینی هم آشنان :)
اگه مامان من یه شغل دیگه ای داشت چی ؟! :| من نمیدونم اون پرستار و دکترا چیکار میکردن پس :|

سلامت باشی خانم :)
اقای روانی
۲۵ خرداد ۹۴، ۱۲:۴۹
والا نمی دونم کامت قبلیم ثبت شد یا نه ، شما رو از حضور بیماری ابولا اگاهی داده بودم و از گلبول های سفیدتون خواسته بودم که به ماجراجویی پایان بدن ..:))
پاسخ:
نه ، کامنتی به دست من نرسیده ! نمیخواد کار یاد گلبول های سفیدم بدی بدجنس خان ، یه خدا نکنه میگفتی حداقل :))
ریحان ِ . میم
۲۵ خرداد ۹۴، ۱۲:۵۲
آخیی :))
پاسخ:
داغونم یعنی آآآ ، لـــه لـــه :))
فاطمه .ح
۲۵ خرداد ۹۴، ۱۲:۵۶
ولی من تا الان 12 سالگی فقط سرخک گرفتم، به غیر از سرماخوردگی که عادیه و رفتنِ خلال دندون تو پام که ربطی به گلبول های سفیدم نداره :))
هنوز آبله هم نگرفتم.
پاسخ:
والا اون وقت که مَردم تو صف گلبول های سفید بودن نمیدونم من کجا رفته بودم :))

الهی که همیشه سالم و سلامت باشی فاطمه جان :)
fa mim
۲۵ خرداد ۹۴، ۱۳:۰۷
من از آبله مرغونم یه نشونی و یادگاری دارم :|

دلم سوخت برات یکتا :)))))
پاسخ:
آره ! منم نشونی دارم ! تو روحش :| خیلی مرض مزخرفیه ... خ ی ل ی 

الان که فکر میکنم دل خودمم برای خودم سوخت :))


: )
۲۵ خرداد ۹۴، ۱۳:۴۰
سلام.

مث خودم همه شون رو تجربه کردی :))
پاسخ:
ایول ! بزن قدش [شپلق]
Bluish
۲۵ خرداد ۹۴، ۱۳:۵۲
نه نه نه! مقاومَت نه! مقاوِم‌_ِ‍ت! ینی تو را مقاوم کردیم!

ولی داداشت عجب گلبولایی داره ها! :)))))
پاسخ:
آهان ؛)

حق منم خورده پسرک :))
البته الان خودشم نگرانه که سر کنکورش یه مرضی بگیره :|
خاتون
۲۵ خرداد ۹۴، ۱۴:۳۶
کلاس اول بودم که اریون گرفتم چقدم بد بود. کلاس پنجم بودم آبله مرغون گرفتم و امتحانات نهایی بود مجبور بودم با اون قیافه ی درب و داغون برم سر جلسه . خیلی عذاب کشیدم ، درس خوندن با اون حال هیچی ، قیافه و امتحان دادن منو پیر کرد! بعدشم سرخچه گرفتم یه سال بعدش.
منم دست کمی از تو نداشتم.
پاسخ:
آخ خ خ پس شما هم مثه من آبله مرغان رو با امتحان چشیدین :/
**راضیه **
۲۵ خرداد ۹۴، ۱۵:۱۸
در 7 سالگی به فیض اریون نایل آمدم و سر پیری، در سن نوزده سالگی در خرداد ماه، به سال 1391، هنگام امتحانات ترم اول دانشگاه، دچار آبله مرغانی بی سابقه گشتم که عملا هیچ جای خالی در صورت و بدنم نبود و تمام دوره حاد و نقاهتم در خوابگاه گذشت : ((((
آخی دلم واسه خودم سوخت : ((
پاسخ:
خوابگاه یعنی ؟؟؟ الهی ... گناه داشتی که :(

الهی که همیشه سالم و سلامت باشی راضیه جان :)
**راضیه **
۲۵ خرداد ۹۴، ۱۵:۲۰
لازم به ذکر است که اریون را از برادر گرامی ام دریافت کرده و در کل ایام نوروز در بستر بیماری بودم و آبله مرغان را از پسر دایی 6 ساله ای که اگر عطسه کند، تقصیر توست : ////
پاسخ:
آخی ... بازم گناه داشتی که راضیه !

منم همه ی این بیماری ها رو یا توی تابستون گرفتم یا موقع امتحانات !!! نشد ده روز مدرسه نرم رو دلم نمونه :))
خانم گلآبی
۲۵ خرداد ۹۴، ۱۸:۰۰
آدرسم عوض شد نیمه سیب جانم:)
پاسخ:
شما هم بالاخره اومدین بیان :))
مترسک ‌‌
۲۵ خرداد ۹۴، ۱۹:۴۳
برگشتم :D آدرسمو هم تغییر بده ;)
پاسخ:
خوش بازگشتین :) چشم ...
پگاه
۲۵ خرداد ۹۴، ۲۰:۱۱
چقدر دلم برای نوشته های دوست جونم تنگ شده بود
پاسخ:
فدای رفیق گلم :×
فاطیما کیان
۲۶ خرداد ۹۴، ۰۱:۰۹
گلبول های سفیدت بدجور دارن از ویروس ها رشوه میگیرن ! عامل نفوذی ها سرشون رو نمیدونم با چی ولی خوب گرم کردن :))
پاسخ:
فرضیه‌ی خوبی بود :)))
خزنده
۲۶ خرداد ۹۴، ۰۲:۳۴
من همیشه به بی احساس بودن و اهمیت ندادن به دوستان متهم می شم. ولی بعد از آخرالبلاگفا من 4 تا از دوستای وبلاگی رو پیدا کردم که شما 5 امیش هستی، ولی هیچ کسی منو پیدا نکرد! در هر صورت هم پز توانایی های کارآگاهیمو به رخ کشیدم هم رفع اتهام کردم از خودم

به هر حال سلام دوباره (اینجا چرا صورتک نداره آدم نیشخند بزنه؟! D:)
پاسخ:
سلام بر کارآگاه رفع اتهام شده ، واقعاً از دیدن اسم خزنده خوشحال شدم :)
کروکودیل پیر
۲۶ خرداد ۹۴، ۰۲:۳۶
من دیگه حرفی ندارم:)
گلبول های سفید شما اهل تجربه و ریسک هستند و خوشون ترجیح دادن مستقل برای خودشون واکسن درست کنند.
والاع:))
پاسخ:
یه کمی زیاد از حد ماجراجو نیستن به نظرت ؟؟ :))
خانم گلآبی
۲۶ خرداد ۹۴، ۱۱:۳۳
آفرین بر غیرتتان ای گلبولهای سفید یکتا :| :دی
پاسخ:
:)))
fa mim
۲۶ خرداد ۹۴، ۱۱:۵۸
یچیزی میگم یکتا باورت نمیشه
من از همون بچگیه دو هفته یبار میرفتم دکتر
الآنم اوضاع همونه :|
ولی فرقش اینه برای همه عادی شده این دائم المریض بودنم :/
پاسخ:
پیشنهاد میکنم با یه دکتری بیمارستانی جایی قرارداد ببندی ؛)
مهرزاد
۲۶ خرداد ۹۴، ۱۳:۲۰
با و جود چنین گلبولای سفید زحمت کشی ک تو داری سالم بودنت ی معچزه س:|منم تجربه ی 2 تا از این مریضیا رو دارم...
پاسخ:
الان اکتیو شدن البته ؛)

سلامت باشی بانو 
خاتون .
۲۶ خرداد ۹۴، ۱۳:۲۲
بله دیگه نمیدونم چرا وقت امتحانات میان سراغ آدم!
آدرس عوض کردیم اومدم اینجا :)
پاسخ:
پس شما هم اومدین بیان ^_^
آی دا
۲۶ خرداد ۹۴، ۱۳:۵۲
حالا یکتا جان اینا بازم بیماری هایی هستن که واسه هر شخصی پیش میان و خداروشکر علاج دارن و...
من خودم به شخصه در 3 برهه از زندگی دچار به 3 نوع بیماری تپل و با کلاس شدم :| که حتی دکترها هم کلی کتاب ورق می زدن بابتشون :| یعنی من اینقدر که های کلاسم بیماری های خفن رو مبتلا میشم :|
حالا شاید یه بار دلمو قرص کردم نوشتم از اون سه برهه ی طلایی!!
اما خب یه ذره سخته بیام واسه هر کی توضیح بدم این اسمای عجیب غریب چین :)))
پاسخ:
درسته ، بیماری های دوران بچگی هستند که همه ی مامانا ازشون وحشت دارن !!!

اوه اوه ... سه برهه طلایی ؟! -_-

الهی که همیشه سلامت و تندرست باشی آیدا جان ^_^
: )
۲۶ خرداد ۹۴، ۱۵:۳۶
[شپلق]

:))
پاسخ:
:))
کروکودیل پیر
۲۶ خرداد ۹۴، ۱۷:۱۳
ماجراجویی حد نداره :)))
پاسخ:
قانع شدم :))
خانم انـــــار
۲۶ خرداد ۹۴، ۱۷:۲۳
عوضش الان مقاوم مقاومی :)))
آقا این قالبای خوشگل از کجا ؟:(
من ناشی ناشی ام :))
پاسخ:
البته امیدوارم جز اون دسته ای از آدما نباشم که این بیماری ها رو چند بار میگیرن :| میگن از هر 1000 نفر یک نفر اینطوریه ! شانس نداریم که :|

+ من فقط هدر عوض کردم انارک :) 
برای آموزش دوستان توضیحاتی دادن ، ببین :

http://delestoon.blog.ir/post/15

http://inthemoon.blog.ir/1394/03/19/%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF
یک مردِ جدّی
۲۶ خرداد ۹۴، ۱۸:۰۳
قطعا گلبول ها سفیدتان مصائب بیشتری رو نسبت به خودتان تحمل کردند!
پاسخ:
شاید !
saba ...
۲۷ خرداد ۹۴، ۰۰:۳۲
آخ آخ آخ من همه اینا رو تجربه کردم:)))
اوریون وقتی گرفتم ذوق می کردم فکر می کردم چاق شدم:)))
پاسخ:
منم صورتم تُپلی شده بود همه میگفتن خوشگل شدی :)) متاسفانه عکسی از اون موقع ندارم :|
باران
۲۷ خرداد ۹۴، ۰۲:۰۳
سلام
منم اعتراف بکنم ؟!:دی
اعتراف بکنم روی همتون رو سفید میکنم چون به اندازه یه ایل آدم مریض شدم :))
پاسخ:
الهی که همیشه سالم و سلامت باشی باران جان :)
خانوم ِ لبخند :)
۲۷ خرداد ۹۴، ۰۲:۱۲
اتفاقا منم تموم اون مریضی های فوق الذکر رو تجربه کردم :))
بچگی کردن و کندن و خارش بیش از اندازه هم باعث شد جای چنتاش یادگاری بمونه رو صورتم:))
فقط خدا رو شاکرم حالا که قرار بود همه رو بگیرم همه رو در دوران مدرسه و کوچیکسالی گرفتم :دی
پاسخ:
ایــول .... پس شمام مثه من از نوادر روزگار هستین :))
خیلی بده جاش می مونه ! منم دارم :(
آره خداییش خوب شد گرفتیم تموم شد رفت ^_^
آناهیتا ta
۲۷ خرداد ۹۴، ۰۲:۵۴
خب خوبه دیگه, الان ایمن شدی در برابر این مریضیا (:
اینم جنبه ی + قضیه :دی


:))) یادمه یبار دوستم گف دارم از سردرد می میرم, گفتم اشکال نداره اگه یه بار بمیری دیگه ایمن میشی تا آخر عمرت نمی میری.
هیچی دیگه, هنوز جای کنترل تلویزیون رو دستم کبوده :-/


البته همه ی اینا دور از جون همه ی دوستان :)
پاسخ:
آره اصلاً نمیدونی با چه افتخاری میگم من در برابر این بیماری های مسری ایمن ـم ؛)
انصارامینی
۲۷ خرداد ۹۴، ۱۱:۰۸
سلام
این جا چه خبره؟ هرکسی هر دردی داره بگه، یه وقت رودربایستی نداشته باشین دوستان!
پاسخ:
خبر سلامتی :))
ماهی قرمز
۲۷ خرداد ۹۴، ۱۳:۰۴
منم یه دسته از این عجیب و غریب ها رو گرفتم اما مخملک دیگه نه :)))
پاسخ:
دلت آب !!! من مخملک هم گرفتم :))
مستر نیمــا .
۲۷ خرداد ۹۴، ۱۶:۵۰
چیز دیگه نمونده بگیرین؟:)))))
پاسخ:
ایشالله که نمونده :))
رهگذر
۲۷ خرداد ۹۴، ۱۹:۱۲
سلام
نمیدونم چی بگم!
یه چیزی! الان من آمدم اینجا خطرناک نیست؟ از اینا نگیرم؟؟ جدی میگم!
پاسخ:
من تضمین نمیکنم :))
نسیم
۲۹ خرداد ۹۴، ۲۳:۱۵
سیستم دفاعی بدن منم همین جوره!!!!
هفته ی 7روزه من 8 روز مریضم!!!!
پاسخ:
ببین میری تو تنظیماتش ، تیک حالت استراحت رو برمیداری :)) 

الهی که همیشه سالم و سلامت باشی ... 
بیـدار ..
۳۰ خرداد ۹۴، ۱۷:۰۳
اوههههه .منم اریون گرفتم ..پـام سوخته از زانو تو دوسه سالگی، تو پنج سالگی شیشه رفته تو پام و بخیه و اینـا :|اوریون خیلی سخته و دردناک :(
پاسخ:
اوه اوه اوه ه ه ه :|
آبله مرغون من از همه دردناک تر بود :/ 
ناصر .
۳۰ خرداد ۹۴، ۲۳:۱۸
من واقعا شرمنده ام. در برابر این همه مصائب حرفی برای گفتن نمی مونه... من فقط سرما می خوردم د:
پاسخ:
در این زمینه پیشکسوت محسوب میشم!  چهره ماندگار حتی :))
ترمه طلا
۱ تیر ۹۴، ۲۱:۳۶
منم از سیستم دفاعی بدنت تشکر میکنم :| گلبولات خسته ن میفهمی؟ خسسسسته!!
همه پستای جدیدو خوندم عالی بود :))
پاسخ:
:))))
خیلی خسته بودن دیگه!!! 

لطف کردی:)
sara
۲ تیر ۹۴، ۰۱:۳۴
من اعتراف می کنم...من حقتو خوردم....گولبولات دست منه...هیچکدوم ازین بیماریا که گفتیو نگرفتم....بدترینش که یادم میاد سرماخوردکی بوده از نوع گلو دردی ولی با تب خفیف....تنها بلایی که سرم اومده هم بچه بودم اتو افتاده رو پام که اصن یادمم نبود بقیه گفتن...بعدشم اینکه تو والیبال انگشتم برگشت...همین....دونقطه لبخند
پاسخ:
یالا زود باش پسشون بده :))

+ الهی که همیشه سالم و سلامت باشی سارا خانم:)
بچه بودم گلبول.سفیدام شل و ول بودن الان کاری شدن ؛)
محمد علی
۳ تیر ۹۴، ۱۹:۴۸
سرخچه ، اوریون ، آبله مرغان ، مخملک ؛ چی هستن اینا اصن ؟
ما فقط یا دستموم در میرفت ، یا میشکت دو تا پین میخورد و 25 تا بخیه ! یا با سر میرفتیم وسط خیابون ، یا ...هال میگرفتیم تا پنج رو تو تخت بیمارستان بودیم !

+ حالا در بیان، همه مطالب جدید شما را دنبال میکنم :) اگر کامنت نمیگذارم ، به پای بی معرفتی نگذارید .
پاسخ:
خب خدا رو شکر من تا حالا دست و پام نشکسته ! یه بار مچ پام مو برداشته بود فقط ، کار به گچ و آتل و اینا نرسید :)

+ اختیار دارین ، شما یقیناً از بامعرفت های روزگارید که از سال 89-90 آشناییم :)
دلا بانو
۱۰ تیر ۹۴، ۱۷:۳۳
من الان یه غررررررررررر کمی تا قسمتی مرتبط بزنم تو این پست؟؟؟؟؟
وسط این گرمای تابستون تو دل این کویر چنان سرمایی خوردم که 13 روز ماه رمضونم رو نتونستم روزه بگیرم:(((((((
به لطف خدا گوش شیطون کر امروز بالاخره روزه گرفتم:))
پاسخ:
سرماخوردی ؟؟؟ کجا بود که تو خوردیش ؟! والا :))
عزیزم ... قبول باشه :)
samira
۱۱ تیر ۹۴، ۱۵:۲۸
عزیزم چه خوب هنوز سالمی:))
به شخصه جای شما بودم یه چی برمیاشتم انقد میزدم تو سر دخترعموم که دور سرش گنجشک بچرخه
االا ماشالله پرونده پزشکیتونم تکمیله:))

به ماهم سر بزنید خوشحال میشیم با تبادل لینک موافق بودید خبرمون کنید..پست جدیدمون با این عنوان
کنترل زبان
پاسخ:
بله دیگه پروند ام کامله کامله :))

+ لینکدونی که ندارم من ! 
در اولین فرصت بهتون سر میزنم :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">