چون راه رفتنی‌ست توقف هلاکت‌ست ...

سن و سال مشخصی ندارد ولی قطعاً از یک جایی به بعد که شلنگ تخته‌هایت را انداختی، بچه بازی‌هایت را در آوردی، خودت را غرق در چیزهای جدید کردی و جاست فور فان زندگی کردی و تا جایی که می‌شد اشتباه کردی، تجربه درو کردی و یاد گرفتی؛ می‌فهمی وقت آزمون و خطا تمام شده است و حالا وقت آن رسیده که برای هر قدم، کلی بی‌خوابی بکشی تا بتوانی درست‌ترین تصمیم ممکن را بگیری. از این به بعد دائم در جنگی، در بیداری با خودت، در خواب با تمام دنیا. چند سالی هست که دست از این سرخوشی‌ها کشیده‌ام و در راهی افتاده‌ام که با همه‌ی گنگ و مبهم بودن، عجیب تاریک است. کورمال کورمال قدم برمی‌دارم چون فهمیده‌ام همانقدر که راهِ برگشتی نیست، باید جلو هم رفت. دوستی میگفت زندگی مثل یک مسیر با کلی کوه و دره و مانع است. یکی با طنابی که در درست دارد می‌رود، یکی هم با چنگ و دندان. بمانی و بنالی و درجا بزنی چیزی عایدت نمی‌شود. این روزها برای بقا محتاطانه با حرص و ولع به همه چیز چنگ میزنم چون خوب می‌دانم، هر کسی راهی دارد برای رفتن و با تمام این تن خستگی‌ها چاره‌ای نیست جز همین "رفتن".

* عنوان از مولانای جان

جمعه ۷ ارديبهشت ۹۷
نظرات (۹)
بوبک جان
۷ ارديبهشت ۹۷، ۱۴:۴۹
چقدر خوب تونستی وصفش کنی :)
پاسخ:
تشکرات بوبک جان :)
.Faber K 
۷ ارديبهشت ۹۷، ۱۶:۰۱
به جلو حرکت خواهم کرد؛
حتی اگر مرگی فراتر از یک مرگ،
و دردی فراتر از یک درد،
انتظارم را بکشد. :)
پاسخ:
هنوزم معتقدم چاره ای نیس جز رفتن !
آوو کادو
۷ ارديبهشت ۹۷، ۱۸:۴۰
نکته ی قابل توجه اینه که تا آخرین لحظه ی عمر باید جلو رفت! در زندگی، فرصتی برای "آسودن" در نظر گرفته نشده...
پاسخ:
واقعا همینه ... 
ریش قرمز (میلاد)
۷ ارديبهشت ۹۷، ۱۹:۱۶
آدمی
آب روانیست
که تا جاری است
دلنگیز است،
وگر ماندی،
لجنزاری ...
پاسخ:
مثل آب که راکد باشه میشه مرداب ... ما هم جاری نباشیم میگندیم !
رهگذر
۸ ارديبهشت ۹۷، ۱۸:۴۹
سلام
امیدوارم خوب باشی.

میتونم این حرفت رو تا حدودی درک کنم ، اینکه راهی که در پیش گرفتی گنگ و مبهم و تاریک هست ؛ اما به نظر میرسه که به مرور از این گنگ و مبهم و تاریک بودن درمیآی و..... به نظر میرسه برای همه ما اینطور هست.

در این شب سیاهم ، گم گشت راه مقصود ؛
از گوشه‌ای برون آی ، ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم ، جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان ، وین راه بی‌نهـایت

ای آفتاب خوبان ، می‌جوشد اندرونم
یک ساعتم بگنجان ، در سایه عنایت

این راه را نهایت ، صورت کجا توان بست؟
کش صد هزار منزل ، بیش است در بدایت

هر چند بردی آبم ، روی از درت نتابم ؛
جور از حبیب خوشتر ، کز مدعی رعایت

عشقت رسد به فریاد ، ار خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی ، در چارده روایت.((حافظ))


سالهاست برام سوال هست که کسانی مثل حافظ و حضرت علی و..... چه چیزی در مورد پروردگار عالم متوجه شدند و دیدند که با وجود سختی ها و رنج های بسیار زیادی که در زندگی متحمل شدند ، عاشق و دلباخته پروردگار عالم شدند و.... همچنین من فکر میکنم و به نظر میرسه که کسانی مثل رسول اکرم و حضرت علی و مولانا و حسین الهی قمشه ای و.... راه مقابله با این تاریکی ها و درمان دردها و رنج هارو برای ما با خودشون به همراه آوردند اما کمتر کسی هست که واقعا به دنبال درمان باشه ، و به نظر میرسه اکثر ما انسانها بنا به دلایلی دوست داریم این دردها و رنج ها و تاریکی ها همچنان با ما باشه و همراهمون باشند. یادم میآد از اُشو خواندم که میگفت: "نفس انسان" غم ها و رنج ها و مشکلات رو دوست داره ، و اینها مواردی هست که "نفس انسان" از اون تغذیه میکنه و به حیاتش ادامه میده. من وقتی به خودم و کارهام نگاه کردم دیدم در زمینه من داره درست میگه ، و درسته که در ظاهر عنوان میکنم درد و رنج و تاریکی رو دوست ندارم اما در عمل راهی رو میرم که به این موارد ختم بشه و برسه!

یا خیلی ها در حرف میگن دروغ بد هست و به رنج و تاریکی منتهی میشه و ادعا میکنند دروغ گفتن رو دوست ندارند ؛ اما در عمل میبینیم که خیلی هم دوستش دارند و با عمل میگن: دروغ گفتن نه تنها اصلا بد نیست بلکه خیلی هم خوب و مفید هست و باید باشه!!!
پاسخ:
["نفس انسان" غم ها و رنج ها و مشکلات رو دوست داره ، و اینها مواردی هست که "نفس انسان" از اون تغذیه میکنه و به حیاتش ادامه میده. من وقتی به خودم و کارهام نگاه کردم دیدم در زمینه من داره درست میگه ، و درسته که در ظاهر عنوان میکنم درد و رنج و تاریکی رو دوست ندارم اما در عمل راهی رو میرم که به این موارد ختم بشه و برسه!]

نمیتونم اینو درک کنم ... 
مگه جز اینه که آدم دنبال آرامشه و همیشه در راهی قدم برمیداره که به سمت و سوی آرامش باشه ؟
رهگذر
۹ ارديبهشت ۹۷، ۰۰:۲۷
من فکر میکنم اکثر ما در ظاهر اینطور عنوان میکنیم و حرف میزنیم(اینکه به دنبال آرامش هستم و در اون راه دارم قدم بر میدارم) ، اما در عمل راه هائی رو انتخاب میکنیم که در اون تقابل و تنش و مشکلات وجود داشته باشه. مثلا ورزش اصولا باید فقط برای سلامتی جسم و روح (یا همون پیش رفتن در راه آرامش!) باشه ، اما در عمل افراد معدودی رو می بینیم که با این نگاه به ورزش نگاه کنند و فقط برای سلامتی جسم و روح به ورزش کردن بپردازند. بیشتر انسانها ترجیح میدند به ورزش نگاه مسابقه ای و برتری جویانه داشته باشند و نگاه به ورزش کردن رو به این سمت بردند ؛ شنیدم چون "نفس انسان" انجام دادن کارهای سخت ، مسابقه دادن و برتری بر دیگران رو دوست داره. اینکه کارهای سخت یا خیلی سختی وجود داشته باشه تا اون بتونه با انجام دادنش یا غلبه بر دیگران اون نفس قدرت طلب و خودخواه ش رو ارضا و راضی کنه ، و به دیگران نشان بده و فخر بفروشه که ببینید من چقدر خوب و قوی و عالی ام!!! در همه زمینه ای!!!!

به حرف ها و ادعاهامون نگاه نکن ، ببین در عمل چطوری داریم رفتار میکنیم.
به قول شاعر: دو صد گفته ، چون نیم کردار نیست.


پاسخ:
راستش خیلی این دیدگاه رو درک نمیکنم ... حداقل واسه من صادق نیست.
بانوچـ ـه
۹ ارديبهشت ۹۷، ۰۹:۳۶
اشتباه می‌کنند بعضی‌ها
که اشتباه نمی‌کنند!
باید راه افتاد،
مثل رودها که بعضی به دریا می‌رسند
بعضی هم به دریا نمی‌رسند.
رفتن، هیچ ربطی به رسیدن ندارد!
(سیدعلی سیدصالحی)
پاسخ:
عاااااااااااالی و به حا ... مرسی ازت :)
تی رکس
۹ ارديبهشت ۹۷، ۱۱:۵۱
خیلی تدریجی اتفاق میوفته اما، گاهی متوجه نمیشی چی شد پرت شدی وسط جدی زندگی کردن
پاسخ:
راست میگی ... 
اولش فکر میکنی وقتی راهشو بری میتونی دوباره برگردی به سرخوشی هات ولی یهو میبینی عمیق دچارش شدی و القصه ...
رهگذر
۱۰ ارديبهشت ۹۷، ۰۰:۱۴
سلام
درک میکنم!!! اما شاید یه روزی نظرت تغییر کرد ، در زمینه همین حرفت و همین لحظه از زندگیت! ( اینکه در مورد تو صادق نیست و.....!) هم شوخیه و هم جدی :)

Goodbye
پاسخ:
نمیدونم چی پیش میاد ... 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">